قهرمانان مدعی بی ادعا

یه بار جستی ملخک .....!

نویسنده : کنستانتین سانتانادا | تاریخ : 12:11 ق.ظ - جمعه 15 مهر 1390

سامیلیکُم

حال؟احوال؟متعلیق متعلقات همگی خوبن که؟

شاکر و چاکر خدا!

یه تبریک بسیار زود برای قهرمانی خدمت همه شما! تا باشه از این تبریکا!

اندر حکایت های عجیب غریب ما که تو جوامع دیگر ناپیداست:

به والیبالیست 2 متری پراید داده!آخه پدر آمرزیده این بچه همساده بغلی ما وقتی می خواد سوار این قوطی کبریت شه سرش می گیره به سقف،بعد اون برج میلاد چه طوری اون تو جا شه؟

حالا به جهنم بازم به 2 تاشون یه چیزی دادن!طرف میره المپیاد شیمی اول می شه برمی گرده یکی میره فرودگاه گردنش یه گل میندازه بر می گرده(البته دقت داشته باشید اگر ساعت ورود شخص حدودای نیمه شب باشه عمل مذکور انجام نمی گیره چون مردم خواب دادن مثل ما جغد نیستن که!) و تموم،جایزه نقدی هم یُختی!

حالا بیا فلسفه این گل رو باز گو کن!

ببینید کلا دو نوع بینش داریم

 1)مادی

2)معنوی

از اونجایی که ما معنوی گرا هستیم و اصلا به مادیات توجهی نداریم؛ معتقدیم که اجرش با خدا،بکنیم تو بوق و کرنا ریا می شه!

بله!

حالا هم که به این 2 تا جوون پراید هم دادن فک کنم ریا شده!

خدایا دست اندر کاران این ریاکاری رو بیامرز!

ای خدا درد من که یکی دو تا نیس که!

نمی ذارن قهرمانی از گلومون پایین بره

رفتم سر جلسه نشستم، استاد داره میگه: "این خلاصه ای که باید بنویسید با همه فرق داره

من قیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــژژژژژژژژ

میذا قیژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژ

بعد قیژژژژژ شم قیژژژژژژژژژ."

استاد داره حرف می زنه دختره نفهم داره صندلیشو میکشه رو زمین!

اعصابم خط خطی شد ،ول کن هم نیس هی میکشه اینو!

هیچی از حرفای استادو نفهمیدم.

استاد سی دی رو گذاشت، بچه ها تند تند دارن یاداشت بر می دارن منم مثل سیب زمینی نشستم رو صندلی! مجبور شدم قسمت اول رو خالی بذارم.

با سلام و صلوات امتحانرو پاس کردیم رفت، بعد نگو استاد 5 نفرو پاس کرده فقط!!!!!!!!!

این یکی خدا رو شکر بخیر گذشت!

رفتم باشگاه، تمرین داشتیم

یه سوال:

میگم اگر یک درصد هم احتمال بدید که این هایی که دارن تو سالن تمرین می کنن،آدمن شما  برق سالن رو نمی زنین؟

تو اون سالن گنده ما با نور مهتاب روزگاهی(آفتاب) تمرین می کردیم!

سابقا موقعی که تمرین تموم می شد سریع برق ها رو می زدن که یعنی( خیلی با احترام) گم شید بیرون!

تمرین هم تموم شد از باشگاه اومدم بیرون دیدم یه دختر کوچولو داره گریه می کنه فهمیدم از سالن ژیمناستیک اومده بیرون

داشت به مسئول باشگاه می گفت بذار به بابام زنگ بزنم

رفتم جلو که ببینم اگه میخواد زنگ بزنه گوشیمو بدم بهش،رفتم جلو گفتم چرا گریه می کنی؟

صداشون کلفت کرد و گفت: به تو چه، به تو هیچ ربطی نداره!

یا خدا!به این نسل خوبی نیومده!به یه دختر دبستانی لبخند زدم دستشو زد به کمرش با نگاه طلبکارانه بدرقم کرد!

حالا اینارم بی خیال ما گردنمون کلفته هیچیمون نمی شه.

به قول عارف گفتنی:

یه بار جستی ملخک دو بار جستی ملخک آخر سر زدم با سوک کش اتک کشتمت ملخک!

3 جلسه از کلاسامو نرفتم چون امتحان داشتم گفتم در خانه ور دل خانم والده بشینیم مثلا درس بخونیم.

وقت ناهار،روده کوچیکه در حال تناول برادر بزرگ ترش،ریختم سر غذا ها!

نه که راندمانم رفته بود بالا گشنم شده بود!

غذا رو با لذت می دادم تو که یه دفعه تیلیفون زنگ زد.

با نگاه بسیار مظلومانه به خانم والده القا کردم که دستتو می بوسه!

رفتن تلفونو برداشتن خشکشون زد!

من تا این جای ماجرا یکم فهمیدم که چرا خانم والده خشکشون زد،ولی به خودم امیدواری دادم

که بعد تیر خلاص رو رها کردن و گفتن سلام خانم موسوی!

منو داری؟رنگم مثل گچ!

خدایا همینو تو این هیری ویری کم داشتیم !

شنیدید که میگن:

یکی بچه گرگ می پرورید چو پرورده شد خواجه را بردرید

؟

این شده قضیه ما!

یارو جزوه می خواد گوشی رو داده به مامانش که به من بگه که جزوتو وردار بیار!

(با تمام مارمولک بازی هایی که طی چند ماه اخیر انجام داده بود.نمی دونم چرا بهش نمی گن مارگریت تاچر؟؟؟؟!!!)

حالا خانم والده گوشی رو گرفت از این لحاظ حساب بی حساب شدیم!

والا ما تا یادمونه از اون موقعی که یه جِزقِل بچه بودیم ؛خانم والده و آقای پدر به ما یاد دادن که وقتی پشت تلفن صحبت می کنی مودب باش و با احترام با طرف مقابل صحبت کن.

حالا من نمی دونم این چه نوع صحبت کردنه شما بگین:

سلام.کنستانتین چی کار می کنه؟ من موسویم!(در عرض کمتر از 3 میلینیوم ثانیه)

حالا تازگی یادشون دادیم که پشت تلفن خودتونو معرفی کنید لطفا!

خانم والده فرمودن:کنستانتین 3 روزه نمی ره کلاس جزوه هم نداره،از بچه های دیگه بگیرید.

نگو خانم بهشون بر می خوره!

فردا رفته کلاس داره امار بنده رو از دوستان می گیره:

1)چرا نیومده؟2)چند وقته نیومده3)فردا میاد؟

دوستان گفتن آره فردا میاد.

-حتما؟

-حتما!

فردا ما رفتیم سر کلاس،ورلد پرس،بی بی سی،بیست و سی،و پرس تی وی اومدن بگن که ما این چند روز که نبودیم چه خبرا بوده؟

بچه ها گفتن:فک کنیم تو رو ببینه بپره بغلت!

رفتیم با دوستان در محوطه بیرون هوایی عوض کنیم که دیدیم اِ !ایشونم هستن

اما بر اساس استراتژی مارگریت تاچری: تا موقعی باید به کسی احترام بذاری که برات مفید باشه

مثل این که ایشون در خونه با بقیه   مشورت کردن دیدن که بنده فعلا براشون مفید نیستم پس شتر دیدی ندیدی!

ایشون در تمام مدتی که ما نزدیک آب سردکن بودیم وانمود کردن که آب می نوشن!

بعد هم که من رفتم از پشتم سریع رد شد

لازم به ذکر است هر جا که من بودم همون جا رو نمی دید ولی دوستان دیگرم رو میدید!

چند روز بعد ایشون رفتن سر جزوه ها شروع کردن به مطالعه دیدن نخیر هیچی نمی فهمن!

دوباره شروع کردن به مشورت کردن:

دستور از بالا رسید که کنستانتین رو موقتا برای این که کارت راه بیوفته ببین!

اما خبر ندارن که این کنستانتین کنستانتین خر چند ماه پیش نیس!

حالا ایشون اومده با یک کار فوق العاده بچگانه اقدام به پوشوندن چشم من با دستش کرده که مثلا منو بترسونه!

هر هر هر از بی مزگی و از اعتماد به نفس کاذبتون خندیدم!

حالا این دفعه بنده ایشونو ندیدم!

البته هنوزم نمی بینم!فک کنم چشمام ضعیف شده!

حالا جالب این جاس:

این دفعه منو می بینه دوستان دیگه رو نمی بینه!

اگر می خواید طریقه پیچوندن و نا دیده گرفتن(حالا چه مدرسه چه طرف مقابل چه رئیس کاری چه قرار ملاقات )رو یاد بگیرید یه واحد پیش این دوست ما بگذرونید!

حالا از شانس بد" ش" (یکی از دوستام) تو کلاس شیمی با این خانم افتاده!

میگه:کنستانتین من فهمیدم که تو صبر ایوب داری!

تو یه روز سه نفر از کنارش فرار کردن رفتن!

حالا دیگه ببین من چه پوستم کلفت بوده!

خانم والده هم به همه دوستان قول داد اگر بنده با ایشون تو هیچ کلاسی نباشم به همه غذا بده!

آی جان تلافی اون ناهاره که کوفتم شد در میاد!

البته ما هم باید 100 تا صلوات +3 تا اشانتیون رو هم بفرستیم!

بازم خدا رو شکر که این یکی هم بخیر گذشت!

میگم با این همه کار خطایی هم که می کنیم باز خدا کمکمون می کنه؛هر کی دیگه بود کلی ناز داشت!

قربون خدا برم واقعا که ارحم الراحمین ه!

چــــــــــاکرتیم اوستا کریـــم!

یا حق




 

آخرین مطالب

» یک دو سه ( شنبه 14 تیر 1399 )
» ایران 0 ایتالیا 3 ( یکشنبه 13 خرداد 1397 )
» آرژانتین ایران ( شنبه 12 خرداد 1397 )
» ایران 1 ژاپن 3 ( یکشنبه 6 خرداد 1397 )
» ایران 3استرالیا 0 ( شنبه 5 خرداد 1397 )
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات