قهرمانان مدعی بی ادعا

یه چاهی هست دور هم می زنیم حالا!

نویسنده : کنستانتین سانتانادا | تاریخ : 08:05 ب.ظ - جمعه 24 تیر 1390

هیچ داری از دل مهدی خبر؟

گریه های هر شبش را تا سحر؟

او که ارباب تمام عالم است.

من بمیرم ،سر به زانوی غم است.

شیعیان!مهدی غریب و بی کس است

جان مولی معصیت دیگر بس است

شیعیان؟ بس نیست غفلت هایمام؟

غربت و تنهایی مولایمان؟

ماعبید و عبد دنیا گشته ایم.

غافل از مهدی زهرا گشته ایم

من که دارم ادعای شیعه گی

چه به گویم من به جز شرمندگی....؟؟

الهم عجل لولیک الفرج

 

 

 

 

سلام علیکم و رحمت ا...

حال شما؟خوبین ؟خوشین؟همه متعلقین متعلقات خوبن انشاا...؟

بله ما هم خوبین.خانم والده و آقای پدر هم خوبن.کی دایی ؟دایی هم خوبه.

همه چی به هم ریخته ها.

یکی میاد یکی میره.

یکی میاد به اون یکی میگه سفرتو جمع کن این جا جای منه.

یکی قهر می کنه میذاره میره می گه 2 ماه دیگه افشا گری می کنم!

بعد همون طرف خبرش می رسه که برگشته!

خلاصه شیر تو شیره.

این استرالیا رو یادتونه؟ته کلاس می نشست قدش کوتاه بود،همونی که پیرهن زرد و شلوار سبز پر رنگ می پوشید.

بابا همونی که خونشون پایین گینه نوئه.

یادتون اومد؟

ما سابقا که 3 می گرفتیم اون می شد 0.

حالا چند روز پیش درساشو خوب خونده بود تمریناشم حل کرده بود سر امتحان از خجالت ما در اومد!

ما رو داری:

اومد جلو گفت سوختی؟

ما هم که اصلا اهل دروغ نیستیم گفتیم بلی!

الو آقا 125؟فلانی آتیش گرفته!!!!

3-2!!!!!!!!!!!!!!!

حالا اینو ولش کن

این همسایه بغلی هست، چین،همسایه دست راستی رو می گم

بابا همون در زرده که روش عکس بادوم داره

خدا خیرش بده هر دفعه میره دهاتشون برامون تسبیح و سنگ قبر میاره!

سنگ قبرش داد میزنه ولی آخ نمی گه!

بادوم زمینی خونگی درست می کنه،مامان!

فقط بیا و ببین

وقتی داره مواد رو با هم تفت می ده بوی پلاستیک سوخته تمام محلّمون،آسیا،رو بر می داره.

وای وای وای لا مصب یکم گرد پای مورچه هم بهش میزنه عالی می شه!

پارسال عروسی داشتیم تو ارومیه سالن الغدیر یادتونه که؟

واسه فک و فامیل های اینا جا نبود از بس خودمون فامیل داریم

اینا کینه پارسال رو به دل گرفته بودن و چند روز پیش از خجالت ما مثل استرالیا در اومدن.

ما رفتیم جلو که رایزنی فرهنگی کنیم گفتیم بابا یه سوء تفاوت کوچولو بوده شما سر جدتون مرحوم این چون اون بی خیال شین.امسال که تو تهران عروسی داریم سالن آزادی تمام صندلی ها مال فامیل های شما.

گفتن نه که نه.

ما گفتیم این برادر ولاسکو میاد یه خونه تکونی می کنه نگو این قدر تکونده که آرش بدبخت از بالکن افتاده مصدوم شده!

اصلا میدونین؟

خر ما از کرگی دم نداشت.....رفت جراحی پلاستیک دم گذاشت!

حالا یکی پیدا بشه به این برادر ولاسکو بگه :

اسم،پیشه،قصدت از دخول به کاخ؟

روزی تو را ز مستی تشبیه به ماه کردم لامپ صد هم نبودی من اشتباه کردم

هر کی گفته گل گفته به خدا.

حالا این 2 تا همسایه و همکلاسیمون بودن این طوری ناتو در اومدن!

خدا بهمون رحم کنه با گنده لات محله!

کی؟

از شما بعیده به خدا!

برادر محترم یاکوزا ژاپنی رو می گم!

ماه پیش با عمو سام کل انداخته بود.عمو سام تیزی کشید نصف ابروشو برد!!!!!!

عمو سام کیه؟بابا بزرگ امریکایی هاس.

البته از پشت کوه نشین های دهاتی بی تمدنی مثل اونا بیشتر از این نمی شه انتظار داشت!

بچه درست تربیت نشه همین میشه دیگه.

یا لات میشه یا عاقبت به شر یا که خر!

البت شما اصلا نگران نباشیدا چون شعار ما اینه:

همه چی آرومه ما هم خیلی خوشحالیم همتون به ما دلبستین چون از چشاتون معلومه

یاکوزا خوابیده ما هم خیلی خوشبختیم

میدونین مشکل ما چیه؟

:

همه را شکل یار می بینیم پیرزن را نگار می بینیم

.

.

.

این هم موقعی درست می شه که واقعا بفهمیم قضیه چیه.

 

 

عیدتون مبارک!




دسته بندی : تیم ملی ,
 

تو نیکی می کن..................

نویسنده : کنستانتین سانتانادا | تاریخ : 06:22 ب.ظ - پنجشنبه 16 تیر 1390

تو نیکی می کن و در دجله انداز

وگرنه بر سرت کوبم خاک انداز05.gif

اگر باران به کوهستان نبارد

مباشد آبی اندر جویباران

اگر باران به کوهستان نبارد

وداعم کله ی بنده بخارد

شپش های سیاه وزعفرانی

دمار از روزگار من در آرند

اگر باران به کوهستان نبارد

و دایم کله ی بنده بخارد

بدانم قدر آب وآبیاری

به حمام و مبال ودستشویی

به خطی خوش نویسم این سخن را:

چو دخلت نیست،خرج آهسته تر کن

که شاید در زمستان یا بهاران

دگر باران به کوهستان نبارد05.gif




 

می توان پر بار بود مثل یک خودکار بیک

نویسنده : کنستانتین سانتانادا | تاریخ : 05:57 ب.ظ - چهارشنبه 8 تیر 1390

می توان آزاد بود در زندگی 

می توان خر بزه را با پوست خورد

می توان آلوچه را با هسته خورد

می توان انجیر را نشسته خورد

می توان آزاد بود و زندگی را نفله کرد

می توان د رس نخواند مشق ننوشت

می توان بیمار گشت و داعما غیبت نمود

می توان آزاد بود ودرس را تحریم کرد

در عوض حمال بود و باربر

در عوض ده سال دیگر تاجر نان خشکه بود

یا گدایی کرد اندر کوچه ها فال حافظ را فروخت

می توان آزاد بود در انتخاب رشته ها

رشته ی آوارگی درکوچه های زندگی

رشته ی آش وپلو، آَش سرماخوردگی

می توان آزاد بود و دست و پا زد

در میان چاله های زندگی

آه دیگر کا فیست

واقعا ارزش ندارد این همه آزادگی؟!

زندگی یعنی تلاش، منکه میمیرم براش!

می نویسم گوشه ی دفترچه ام(فکر نکن من بچه ام)

می توان با درس ها کشتی گرفت و دوست بود

می توان دکتر قلب و پوست بود

می توان مهندس شیمی و نفت وجاده بود

می توان معلمی یا شاعری آزاده بود

بی ادا و ساده بود


می توان با خاطری آسوده مرد

عاقبت با نام نیک

می توان پر بار بود

مثل یک خودکار بیک 
 




 

آخرین مطالب

» یک دو سه ( شنبه 14 تیر 1399 )
» ایران 0 ایتالیا 3 ( یکشنبه 13 خرداد 1397 )
» آرژانتین ایران ( شنبه 12 خرداد 1397 )
» ایران 1 ژاپن 3 ( یکشنبه 6 خرداد 1397 )
» ایران 3استرالیا 0 ( شنبه 5 خرداد 1397 )
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات