قهرمانان مدعی بی ادعا

جون مادرت بگیر بخون الکی رو نظرات کلیک نکن اگه نمی خونی اصلا نظر نذار .ممنون می شم!تاپیک:چند مزخرف درباره ی طنز!

نویسنده : کنستانتین سانتانادا | تاریخ : 06:55 ب.ظ - یکشنبه 26 دی 1389

سلام.

امروز می خوام گام به گام پیش برم.هیچی بابا ولش کنید.مثل این که من مقدمه نمی تونم بنویسم.

خوب پسورد فایل هامو پیدا کردم.یکی از مطلب هایی که رمز عبورشو گم کرده بودم همینیه که الان می خوام بنویسم!

میخوایم برسی کنیم ببینیم چرا من اینقدر قشنگ می نویسم؟

آخه واقعا چرا؟

مبالغه نکردم دیگه چیزیه که همتون دارین می گین.

خوب برای طنز نویسی همیشه یه پیشنیاز هایی می خواید.

1)همیشه لبخند بزنید!خوب حالا چه ربطی داشت؟ربطش اینه که اگه لبخند بزنید اطرافیان فکر می کنن شما آدم بسیار خوش رویی هستید و معمولا آدم خوشرو از روحیه و احترام بالایی برخورداره به خاطر خودتون می گم لبخند بزنید.اصلا نزنید به من چه!والا!

 

2)برای این که طنز نویس خوبی باشید باید شنونده ی خوبی باشید.حالا چرا؟ما نمی خوایم کسی رو مورد تمسخر قرار بدیم یا نمی دونم……ولی معمولا همه توی حرف زدنشون سوتی  های زیادی میدن!البته بیشتر دوستان من سعی می کنن جلوی من سوتی ندن چرا که دیگه دست از سرشون برنمی دارم.البته دیگه سوء استفاده هم نباید بکنیم!چون به یاد آوردن چیز های خنده دار برای یک تا حداکثر 2 بار بازم می تونه خنده آور باشه و اگه بیشتر به کار ببریش مزه اش از بین میره!

 

3)ما معمولا بیشتر طنز ها رو تو گفت و گوی عامیانه استفاده می کنیم.حالا تیکه میندازیم ،شوخی می کنیم یا چیز دیگه.ولی بعضی از این خنده ناک ها(صفت جدیده)فقط همون موقع خنده آوره.حالا این یکی یعنی چی؟یعنی شما با دوستت داری حرف می زنی یهو بنا به شرایط و اون دوستا یه تیکه میپرونی  همه میخندین تا حد مرگ!ولی ممکنه اگه اونو جای دیگه ای بگی مردم همین طور چپ چپ نگات کنن یه چیزی هم بارت کنن ضایع شی!

مثلا چی؟مثلا:

نشستی سر کلاس زبان فرانسوی استاد میاد میگه :زبان آموزان عزیز  همه الان یه صفحه در مورد نقش اسطوره های طنز در ادبیات فرانسه بنویسید!(اول بزن تو کلش که دیگه از این موضوع های چرت بهت نده!)تو هم مجبوری باید بنویسی.فک کن ته کلاس نشستی!

یه یه ربعی وقت می ده بعد یه ربع میگه:سفنی؟

(sefeni?)(تموم شد؟ )

 

تو یهو برمی گردی میگی : فِرِنی!

اون پشت همه میشنون میزنن زیر خنده.

حالا میای خونه واس داداشت تعریف کنی با کلی آب و تاب.بعد یهو میگه:هه ههه هه مردم!

البته داداشا کارشون همینه ولی چی کار میشه کرد به هر کی دیگه هم میگفتی چون تو اون شرایط نبوده متوجه نمی شه تو چی می گی.

4)سعی کنید از کلمات خنده آور و غیر معمول استفاده کنید مثلا به جای مامان،مامانی ،مامی بگو:خانم والده!

به جای اینکه بگی مرگ خودت بگو مرگ حسن کچل!

چه میدونم بشین کلمه ابدا کن من که تمام فوت و فن این کارو نمی تونم بهت بگم که!

 

5)بیت شعر حفظ کن.یله.میدونم الان میگی بشینیم بیت شعر حفظ کنیم که  طنز بنویسی؟.برو بینیم بابا با این که تا این جا همرو بی ربط نوشتی  ولی  این یکی از همه بی ربط تر بود!

میگم بیت شعر حفظ کن که به کمک نکته ی بالا (4) بتونی تغییرش بدی.

حالا چطوری؟

این بیت  رو داشته باش(قبل عمل):

تو نیکی می کن و در  دجله انداز    که ایزد در بیابانت دهد باز

بعد عمل:

تو نیکی می کن و در دجله انداز    و گرنه بر سرت کوبم خاک انداز!

مثل این!

یا این (قبل عمل):

دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند  و اندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند

بعد عمل:2 نفر آدم مریخی خوشحال و عزیز     دوش از دردسر مشق نجاتم دادند

و اندر آن ظلمت شب چای و نباتم دادن!

این طوری!

تذکر:فقط اینا رو تو حافظه ی کوتاه مدتتون نگاه دارید وگرنه مثل من جلوی جمع ضایع میشین!

این بیت رو:

در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم    سرزنش ها گر کند خار مغیلان غم مخور

شکل دیگه:

در بیابان گر به شوق کلبه خواهی زد قدم      سرزنش ها گر کند میمون ملعون غم مخور!

آشناس نه؟(حالا بماند!)

من مدتی بود این دومی رو می خوندم !تا یه روز که میخواستیم فال حافظ بگیریم همین فال اومد!

منم یه سرفه کوتاه کردم صدام صاف شد شروع کردم خوندن با صدای بلند!

به به .عجب لحنی!

حالا بعد رو داشته باش!

ای وای این بیت رو چون دیگه فول فول بودم اصلا نگاه نکردم.میدونستم چه  جوری باید بخونم ولی عادت اون قبلی روم مونده بود.این طوری خوندم:

در بیابان گر به شوق  کوبه(با ضمه بخوانید!)خواهی زد قدم سرزنش ها گر کند     خار مغیمون غم مخور!!!!!

فقط شرمندگی برام موند!

برای همین نصیحت خواهرانه ی مرا بپذیرید!(با تشکر روح انگیز)

 

6)این دفعه کلمات رو تغییر بدین!

مثلا به جای این که بگین:محفوظ به حیا بگین معخوظ به حیا!

البته حواستون به معنی کلمه هم باشه که زیاد تغییر نکنه.

مثلا حواست پرت نشه:

نامرد رو بنویسی نامزد!کلا معنی جمله عوض میشه.یا به بار یکی داشت یه مقاله تایپ می کرد یه اشتباه تایپی پیش اومد جمله کلا تغییر کرد.نوشته بود :اراذل ابدی اند!

یا طرف شیخ مفید رو اشتباها تایپ کره بود یخ مفید!سر امتحان هم کلی دانشجو رو به خنده انداخت!خدا خیرش بده دل جوونای مردم شاد شد!

7)به جمعی که توش هستید توجه زیادی بکنین.بعضی جا ها اصلا جای شوخی نیست؛چون یا بهشون بر می خوره یا اصلا نمی دونن طنز یعنی چی یا این که منظور حرفتو نمی فهمن!

معمولا دوستان نزدیک نوشته های آدمو بیشتر شبیه به همون لحنی که صحبت می کنی می خونن!

مثلا من اگه از دست یه چیزی عصبانی بشم میگم:

اوووووووووووووووووووووف

ولی شما همین طوری می خونین و میرین.

اما دوستان نزدیک سر این کلمه کلی می خندن. چرا؟چون حالات چهره ی منو موقع گفتن این کلمه به یاد میارن و میدونن من با چه لحنی این کلمه رو بیان می کنم!

(برای دستیابی به این حالت:ابتدا اخم کنید.سپس مردمک چشمتان را کوچک کنید و 2 پلکتان را به هم نزدیک کنید.لب هایتان را هم کمی روی هم فشار دهید.ا.کی بابا نکن الان چشت چپ می شه!نمی دونی فن داره نمی تونی!)

و کلا دوستان بیشتر می فهمن چی می گی چون اخلاقتو می دونن.مثال:

یه چند هفته ای رو که به خاطر آلودگی تعطیل کردن که به یاد دارید؟گفتن که اگه زیاد بشه 2 هفته به سال تحصیلی اضافه می کنیم که جبران بشه؛ما در همون موقع اقدام به پروندن تیکه ای کردیم که دل همه شاد شه و دور هم بخندیم(در جمع همکلاس یهای جدید نه دوستان صمیمی و قدیمی!)

گفتم:خوب مسئله ای نیس امتحانای خردادو که دادیم 2 هفته بیشتر می مونیم!(اون موقع شرایط طوری بود که هر کس دیگه ای هم بود می خندید حتی شما)

اما اونا یه نگاهی به هم کردن و رفتن تو فکر بعد گفتن:چرا باید بمونیم امتحانومونو که می دیم کتاب هم تموم می شه دیگه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

منو داری؟

این طوری:

 

 

خلاصه که در جمع دوستان نمک پاشی کنید نه در جمعی که خوب نمیشناسنتون.

و 2 اصلی که از همه مهم تره!!!!!!اساسی ترین نکته از نظر من:

1)سمیع بودن2)بصیرت داشتن.

لطفا اگه اون قبلی ها رو سرسری خوندی این ها رو جدی بگیر!

 

سمیع بودن:

این خیلی مهمه که خوب بشنوی البته با اون بالایی فرق می کنه اون برای گرفتن سوتی بود این برای درک بالاتر !(اونم چی!!!!!!!)

حالا یعنی چی؟

تا حالا شده تو یه آهنگ وقتی که خواننده در حال تخلیه صداشه شما متوجه یه کلمه نشین و بار ها برگردونین عقب تا متوجه بشین چی میگه؟

حالا دقیقا فک کنید شما فهمیدین چی میگه  ولی یه چیز دیگه به جای اون تیکه بگین.

یه اصطلاح کره ای هست که میگه:آی تو سرَه!

(ay to sare)

یه جا خواننده همینو تکرار می کرد.منم برای اینکه یکم طنز بدم به آهنگ کلا تبدیلش کردم به یه اصطلاح فارسی.

وقتی رسید به این قسمت من به جای این که بگم آی تو سره گفتم ای خاک تو سرت!

با معنی بقیه شعر معرکه شد!

کلی سرش خندیدیم.

 

بصیر بودن:

حالا این یعنی چی؟یعنی عمق وجودی یه چیزی رو ببینی!

فرض کنید الان پنچشنبه س حسن کچل از مدرسه برگشته و جورابش هم خیلی بوی بدی میده(یه هفته تمام همینو پوشیده)

به خودش می گه من امرو زهمه ی جوراب هامو میشورم .حداقل یکیشونو میشورم تا شنبه یه چیزی داشته باشم بپوشم.

بعد یادش میره.حالا صبح شنبه می بینه ای دل غافل نه جوراب هاشو شسته نه جورابی داره که بپوشه.کلی می گرده بالا خره یه جورابی پیدا می کنه که بوی تاید می ده(تمیز بود)ولی متاسفانه جای انگشت شستش سوراخ بوده!

می گه اشکالی نداره اصلا کاری ندارم  که بخوام جورابمو در بیارم!ها؟

میره مدرسه و شما تو مدرسه اید!

اونو میبینید سلام می کنید و بلافاصله یه نیروی ابر کیهانی چشم شما رو به طرف کفش حسنی هدایت می کنه!حالا بقیه کار با خودتونه که لیزر چشمتون رو روشن کنید و جوراب سوراخ حسنی رو از روی کفشش ببینید!

 

خوب این تمام چیزی بود که من می دونستم و بهتون انتقال دادن حالا به من ربطی نداره کارت حافظتون پره یا نه!

 

ps:soghrat miguyad:yunani  ha drughgu hastand.agar yunanian drughgu hastand soghrat ham ke khodash yunanist!pas agar yunanian drughgu and soghrat ham drugh miguyad ke yunani ha drughgu

 hastand.pas agar yunani ha drouhgu nistand , rastgu hastand.agar ham rastgu hastand pas soghrat ham rast ghofte ke yunani ha drughgu hatand.agar yunani ha drughgu and pas soghrat ham drugh gu ast.pas agar drug gu ast pas drughguee-e- yunani ham tavasot oo drugh bude.pas agar drugh bude malum mishavad ke yunani ha rast ghu and pas agar………….

Bazam benevisam ya motevajeh shodin?

 

چند وقتیه عکس نذاشتم:

الان شما چیزی می فهمید از این؟

ببینید بصیر بودن این جا به درد می خوره هاااااااااا

بعد یه دربافت عالی از عطار و سرویس عالی تر زرینی، همه با هم:لگد م یزنیم به دشمن فرضی!(از اهداف پدافند غیر عامل)

برادر کشاورزی فک کنم اگه با برادرای دیگه صحبت می کردی اجازه می دادن تو هم پیششون واسی.لازم به این کار ها نبود!

فقط کاپیتانو نگاه کن!

سلام علیک گرم کاپیتان با مربی گرامی!

یه بار دعوت به آرامش یه بار.....یه بار زبون در آوردن!

یه بارم این طوری!

به چی نگاه می کنن؟

 

نپرس آقا نپرس!

ایشون خودش یه پا لیدره!

الان هم من نمی فهمم ایشون چی کار می کنه!

حاج آقا از بند رهانیده شدن!!!!

نه بااااااااااااااااااااااااااا!تو ور خدا؟

بله.معلوم نیس این دسته گل اونو میخواد یا اون مال اینو!




 

آی نفس کـــــــــــــــــش!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

نویسنده : کنستانتین سانتانادا | تاریخ : 11:38 ب.ظ - شنبه 18 دی 1389

سلام.

اگه فک کردین که الان میخوام بگم داماش برده یا نمی دونم سرمربی باریچ اسانس ، علی دایی رو به عنوان الگو ی ورزشی به بازیکناش معرفی می کنه یا آقای کارخانه در حال نوشتن کتابی در مورد تجربیات 30 ساله ی والیبالشه و آخر امسال قراره منتشر بشه،باید بگم کاملا در اشتباهید.این یک یک آپیست غیر والیبالی.

یه داستانی نوشتم ولی یه جاش ناقصه.یعنی ناقصش گذاشتم .شما باید بگین کجاش ناقصه و چرا.باید برای حرفتون دلیل بیارین.استدلالش خیلی رایجه همه میدونن ولی باید خیلی تفکر کنی تا بهش برسی پس قبل از این که بخواید بخونیدش برید بستی کربوهیدراتی چیزی بخورید که وسطش دچار ارور 695 نشین.

خوب البته من که در مقابل استاد بی بدیل نجوم آلفا خانوم که ارز - ارض عرض اندام نمی کنم،ولی این یکمی مربوط به نجومه!

اول یه توضیحی میدم چون ممکنه برای کسانی که با اصطلاحات آشنایی ندارن سخت باشه.

کرمچاله:کرمچاله ها ساختار های فضازمانی پل مانندی هستند که دو گستره جدا از یک فضا زمان یا دو فضا زمان جدا از هم را پیوند می دهند.کرمچاله ها مسافت و زمان بایسته برای رسیدن از یک نقطه به نقطه ی دیگر را کوتاه می کنند.

تو این داستان از کلماتی مانند"منِ پنجشنبه ،منِ شنبه، منِ دوشنبه " و امثال این ها زیاد استفاده شد.حالا معنیشون چیه؟مَنِ شنبه یعنی منی که در شنبه به سر می بره و وقتی وقت قانونی روز شنبه تموم می شه و وارد یکشنبه می شه تبدیل به مَنِ یکشنبه خواهد شد.و بقیه ی اصطلاحات هم به همین منوالن.

البته بگما ایده ی اصلی داستانو از جای دیگه ای گرفتم ولی داستان رو خودم نوشتم.

 

داس .... تان

صبح شنبه 21 نوامبر ساعت 11 صبح:من در حالی که واقعا به نیروی کرمچاله ها ایمان پیدا کرده بودم،در حال فک کردن به مسئله ی عجیب تری بودم.اگر مسیر زمان تو کرمچاله ها چپکی میشه چرا مَنِ شنبه از مَنِ چهار شنبه نم یپرسه چرا تا میاد براش توضیح بده که ما باید قسمت پشتی سفینه رو تعمیر کنیم مَنِ چهارشنبه تبدیل به مَنِ پنجشنبه می شه(قبل از این که وقت قانونی چهار شنبه تموم بشه این اتفاق میوفته)و مَنِ شنبه تبدیل به من یکشنبه؟

تو همین فکر بودم که دیدم شبحی روی کاناپه دراز کشیده و داره مجله ی سایِنس سان رو ورق میزنه.مطمئن بودم که من یکشنبس!دقیقا سه هفته بود که به همین منوال می گذشت.(داستان زمانی اتفاق افتاده که 3 هفته از ورود یه مجموعه کرمچاله های اِلمپ گذشته)

شام سبکی درست کردم.راستش برام عجیب بود حتی با گذشت 3 هفته هنوز درکش نمی کردم.تو منظومه ی کوچیک ما که کرمچاله ای نبود!

نشستم تمام مسئله رو از اول مرور کردم:من الان 3 ساله که از مریخ به سمت سِرِس حرکت کردم و 7 سال دیگه بهش میرسم.درسته که خیلی ها نمی دونن اجرام اسمانی فقط ستاره و سیاره ها نیستن ولی هیچ وقت در نزدیکی پایگاه سانتانادا هیچ کرمچاله ای دیده نشده بود!و از طرفی اگر خط زمان همین  یه بعد نیست و 3 بعدیه و این جا هم همه چی چپکیه چرا تا میام مسئله رو برای خودم یا یکی از روز های هفته شرح بدم فورا ناپدید می شم؟یا اگه اون مَن ،مَنَم،چرا با گذشت هفته ها چیزی یادم نمی مونه؟راستش  هفته ی پیش تا به این قسمت از افکارم رسیدم جام رو دادم به مَن یکشنبه.

این دفعه ترسیدم بیشتر فکر کنم جوابو می دونستم اما نمی تونستم بهش فکر کنم. تو یه گوشه از مغزم معمای بزرگ ابر زمانی شکل گرفته بود.حس بدی بود میدئونی باید چی کار کنی اما نمی دونی چی کار باید براش بکنی.

حالا هر چی.

با اینکه میدونستم باید یکی دیگر  هم باید باشه تا با کمک هم بتونیم پیچ پشت انبار زیلوفون رو سفت کنیم(زیلوفون این جا همون آلت موسیقی نیست)تصمیم گرفتم به جای موندن تو سفینه و منتظر موندن برای رفتن به روز بعد برم بیرون بلکه فکرش از کلم بیاد بیرون!

لباسمو پوشیدم با هر بدبختی که بود آچا رو  که زیر ترون(یه وسیله) بود بیرون آوردم.سعی کردم خودمو 2 نفر تصور کنم با یه دست پیچ رو گرفتم و خواستم با یه دست دیگه آچار رو بندازم دور پیچ، ولی دیدم ای دل غافل آچارو برعکس گرفتم!اومدم ژانگولر بازی د ربیارم و آچارو با یه دستم بچر خونم و راستش کنم، ولی اصلا یادم نبود که این جا زمین نیست!

آچار از دستم رها شد ور هی از من دور تر می شد.اما بعد چند دقیقه دیدم دوباره برگشت سمتم. بله به خاطر جاذبه ی کمی که سفینه ایجاد کرده بود این اتفاق افتاد!قمر مصنوعی!

سعی نکردن آچا رو بگیرم راستش بی انگیزه بودم ای کاش اصلا نمیومدم بیرون الااقل اگر نمیومدم آچارو هنوز داشتم!

برگشتم تو سفینه دیدم 6 تا مَنِ دیگه به غیر از خودم رو کاناپه نشستن.یعنی چی؟تو طول این 3 هفته همچین اتفاقی نیوفتاده بود.یعنی یعنی؟

سرمو برگردوندم طرف پنجره دیدم هنوز تو کرمچاله هستیم.پس چرا همگی با هم تو یه اتاق اونم تو اولین روز هفته ؟همشون در حالی که به من لبخند شیطنت آمیزی می زدن گفتن خدانگهدار! بعد احساس درد عجیبی در پس سَرَم کردم و افتادم رو زمین.دیگه هیچی از اون موقع یادم نمیومد تا روز شنبه 1 نوامبر ساعت 11 صبح.

ها؟چی؟شنبه 1 نوامبر؟غیر ممکنه یعنی تو یه کرمچاله ی دیگه که زمانو به عقب بر می گردوند افتادم؟غیر ممکنه.از پنجره بیرون رو نگاه کردم.نه هنوز تو همون کرمچاله هستم.اگر هم تو همون کرمچاله بودم الان که به عبارتی میشه صبح روز بعد از دیشب باید همه چی یادم میرفت.ولی تمام اتفاقاتی که تو طول 3 ففته اتفاق افتاده بود رو به خاطر می آوردم حتی اونایی رو هم که فراموش کرده بودم.!آچار هم دیگه دور سفینه نمی چرخید .

چرا؟

 

حالا کنستانتین از شما می پرسه چرا؟

دلیلش یکم تفکر می خواد.آسونه حتی ممکنه تو پست بعدی که میخوام جوابشو بدم بگین وا سرکار گذاشتی ما رو؟

ولی همین طوری نمی تونی دلیلشو متوجه بشی.

بسه دیگه دستم درد گرفت.

راستی هر کس جواب رو درست بده جایزه ی نفیسی بهش اعطا می شه.

یک فروند بویینگ 789 که هنوز ساخته نشده بهش پیش فروش می شه که البته میتونه نخ بهش وصل کنه و پشت سرش دنبال خودش بکشه.متوجه حرفم که شدید؟

(منظورم اسباب بازیه)

 




 

من طرفدار کدوم تیم؟ضایع نشم!بیخیال!عشق است والیبال!

نویسنده : کنستانتین سانتانادا | تاریخ : 10:24 ب.ظ - جمعه 10 دی 1389

سلام.

اول ممنون از این که فرمودین تو لیگ چه خبره!واقعا تشکر!منور کردین!

خودم متوجه شدم !هفته ی پنجم!

ارومیه ،داماش،برق کرمان،پیکان و کاله باختن.خوب چی کار کنم؟من که دیگه از هیچ تیمی طرفداری نمی کنم.

چند بار اسممو عوض کنم؟

یه بار با چندی از دوستان شرط بستیم سر بازی داماش و سایپا!البته ما در ته دل می دانستیم که داماش می بازد ولی پروئی کردیم و گفتیم اگر داماش ببازد ما اسممان را می گذاریم روح انگیز!( راستش خواستم بگم که مطمئنم داماش میبره برای همین دست به دامن این اسم شدم)

البته دوستان لطف کردن روز بعد ماجرا را به خاطر مبارکشان نیاوردند ولی متاسفانه اولین نفری که عنایت کردند و اسم بنده را چنین صدا کردند پدرگرامیمان بودند!

بعدش هم همین چند ماه پیش رو فینال غیرتی شدیم و گفتیم ایران می برد!که بچه ها رویملن را سفید کردند با آن گل هایی که کاشتند و برگشتند.ولی این دفعه سر اسم زیبای اکرم شرط بسته بودیم ، که البته این یکی از دوستان همان را کرد خاری و در چشممان فرو کرد!

 

بسته دیگه.




 

ما اومدیـــــم

نویسنده : کنستانتین سانتانادا | تاریخ : 11:46 ق.ظ - چهارشنبه 8 دی 1389

سلام.

سلام به همه ی خواهران و برادران عزیزم.

بابا شما ما رو شرمنده کردین.()

تو رودربایسی موندیم.

متشکریم و   چاکریم.

چرا همه فکر کردید جاسمین منم یا من جاسمینم یا جاسمین خود منم یا خود من جاسمینم؟()

در این پست خبری از عکس و شرح و چیز دیگه نیست.

من نمی دونم الان لیگ تو هفته ی چندمه یا چه تیمی یه تیم دیگه رو برده و چه تیمی اون یکی رو نبرده.پس خواهشا یکی به من نتایج کامل رو بگه.

من کلا خبر ندارم.

خوب احوال خودتون؟چه خبرا؟با کار دنیا؟

رفتم باعث شد اونایی هم که کامنت نمی ذاشتن کامنت بذارن.نه؟

همچین خیلی خوشم اومد این همه طرفدار دارم.

راستی من از این به بعد ممکنه فقط پنجشنبه ها و یا جمعه ها بیام.اگر مشکلی پیش نیاد و بتونم تو طول ایام هفته هم میام البته اگه بشه.پس اگه جواب کامنت هاتون رو ندیدین باید تا آخر هفته شکیبا باشید زیرا که صفحه ی مورد نظر در حال بارگذاری یافت نشده در دسترس خاموش می باشد.بله!

اصلا ببینیم شما از جون وبم چی میخواین؟

نه واقعا چه چیزی می خواین توش باشه؟بیوگرافی؟عکس؟مطلب؟

از این یه بعد P.S  به آخر مطالب اضافه میشه به جهت سهولت در تشخیص کنستانتین واقعی آخه میدونید که چینی ها از روی همه چی کپی می کنن پس فردا دیدی منم تو بازارم!

زیادی حرف زدم و میدونم حوصله ی خوندن ندارین.پس یکی لطف کنه بگه تو لیگ چه خبره.

 

P.S:DOBARE DARAD KABUS AZADI MIBINAD PARANDE -E- VOJUDAM.

 

 

BYE

 




 

کنســــــــــــــــی جون

نویسنده : جاسمین سانتانادا | تاریخ : 11:16 ب.ظ - یکشنبه 5 دی 1389

سلام.

مثل این که اومدن ما بی فایده بود نه نظر دادید نه

تشویق کردید.

 

حالا به هر حال کنستانتین برمی گرده تو همین

چند روز آینده.

 

خدانگهدار




 

THE ROBOT OF THE CONTRASTS

نویسنده : جاسمین سانتانادا | تاریخ : 12:07 ق.ظ - شنبه 4 دی 1389

YOU ARE THE ROBOT OF MANY CONTRASTS.

WHY?

WE LL SEE.

گاهی با یک نفس عمیق دلت را خالی می کنی.گاهی با لیتر لیتر اشک جایی اندازه یک فندق هم از دلت خالی نمی شه.

میدونی که عزیز ترین کسته ولی بهش بی احترامی می کنی.

میدونیکه دوسش داری ولی برای اینکه بگی ازش بالاتری حاضری قلبشو بشکونی.

بعضی اوقات خودت 2 تایی.2 تا شخصیت داری....خودتم نمی دونی دقیقا کدومی.همیشه انتخاب غلط می کنی.می خوای جلوی من دوم کم نیاری میزنی نیست و نابودش می کنی.

از دست خودت دلخوری به خودت فحش می دی 2 دقیقه بعد به خودت حق می دی.

کلی تقلا می کنی بهش برسی ولی با یه حرکت کودکانه میزنی  خرابش می کنی.

با کلی انرژی شروع می کنی ولی با یه نیشکون کوچیک روزگار دست از کار می کشی.

می گی من نه اصلا این طوری نیست ولی در واقعیت هست.

میگی هستم تا آخر هر چی میخواد بشه بشه بعد یکم فک می کنی می گی برو بابا

بعضی موقع ها با غرور می گی:

هر که در وفای تو سوگند بشکند                                         پشت و دلش به زخم حوادث شکسته باد.

1 روز دیگه می گی:بیشین بینیم با.

یه روز با خودت حال می کنی.یه روز دیگه فک میکنی اصلا وجود نداری.

گاهی وقتا میگی:

تونیکی میکن و در دجله انداز                  وگرنه بر سرت کوبم خاک انداز

یه روز دیگه میگی:

زندگی چیه؟

یه روز خودتو باورداری.یه روز اندازه یه نخود هم برا خودت ارزش قائل نیستی.

خوب و بد جلوته ها ولی می ری طرف بدی.

عزیزترین کست (خدا)بهت میگه این کارو نکن می ری می کنی بعد کلی می ری اشک می ریزی : ببخشید غلط کردم.

بهت می گه این کارو بکنی ثواب داره با این که حتی یک صدم از توانت رو هم نمی گیره انجامش نمی دی.

با خودت عهد می کنی که دیگه ای کارو نمی کنم ، تا 2 روز سر قولت هستی ،سومین روز ....

گاهی یه چیز جدید خلق می کنی،گاهی همه چیزو میزنی خراب می کنی.

تو خیابن داری راه می ری نسیم میاد کوه هم معلومه یاد یه بیت شعر :وطن ای هستی من....

میوفتی...پشتتو صاف می کنی و با غرور راه میری ....

روز بعد با یه بارون میگی:من فراموش شده......

گاهی وقتا الگو میگیری...گاهی وقتا الگو میشی.

فک می کنی حرف زدنت نشون میده چقدر بامرامی داش مشتی حرف میزنی،طرف ساده حرف میزنه پیش همه عزیز تره.

میگی باشه...ولی میزنی زیرش

آخه چرا:

واقعیت اینه:

خیلی مدعی هستی؟اگه واقعا هستی سر حرفت بمون.خدا نیستی ولی تو عالم خودت و در حد خودت خدایی که میتونی بکنی؟ها؟همه چی تسلیم خواسته ی توئه اگر بخوای.

حالا فک کنم فهمیده باشید چرا این تایتل رو انتخاب کردم.

پ.ن:کنستانتین چند تا بازی داره براش دعا کنین.

 




 

آخرین مطالب

» یک دو سه ( شنبه 14 تیر 1399 )
» ایران 0 ایتالیا 3 ( یکشنبه 13 خرداد 1397 )
» آرژانتین ایران ( شنبه 12 خرداد 1397 )
» ایران 1 ژاپن 3 ( یکشنبه 6 خرداد 1397 )
» ایران 3استرالیا 0 ( شنبه 5 خرداد 1397 )
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic