
عمو هم جواب داد:از بس گوشت دادیم بهشون تپل شدن اومدن از عرض خیابون رد شد نتونستن تند بدو ان ماشین لهشون کرد!

.....
....
....
..........
................
...........
..............
.................
...................
خدا تن بنده هاشو این جوری که اونا میلرزونن نمی لرزونه
با به خدا مام آدمیم.........
.......
....................
......................................
...............................
سامیلیکُم
حال؟احوال؟متعلیق متعلقات همگی خوبن که؟
شاکر و چاکر خدا!
یه تبریک بسیار زود برای قهرمانی خدمت همه شما! تا باشه از این تبریکا!
اندر حکایت های عجیب غریب ما که تو جوامع دیگر ناپیداست:
به والیبالیست 2 متری پراید داده!آخه پدر آمرزیده این بچه همساده بغلی ما وقتی می خواد سوار این قوطی کبریت شه سرش می گیره به سقف،بعد اون برج میلاد چه طوری اون تو جا شه؟
حالا به جهنم بازم به 2 تاشون یه چیزی دادن!طرف میره المپیاد شیمی اول می شه برمی گرده یکی میره فرودگاه گردنش یه گل میندازه بر می گرده(البته دقت داشته باشید اگر ساعت ورود شخص حدودای نیمه شب باشه عمل مذکور انجام نمی گیره چون مردم خواب دادن مثل ما جغد نیستن که!) و تموم،جایزه نقدی هم یُختی!
حالا بیا فلسفه این گل رو باز گو کن!
ببینید کلا دو نوع بینش داریم
1)مادی
2)معنوی
از اونجایی که ما معنوی گرا هستیم و اصلا به مادیات توجهی نداریم؛ معتقدیم که اجرش با خدا،بکنیم تو بوق و کرنا ریا می شه!
بله!
حالا هم که به این 2 تا جوون پراید هم دادن فک کنم ریا شده!
خدایا دست اندر کاران این ریاکاری رو بیامرز!
ای خدا درد من که یکی دو تا نیس که!
نمی ذارن قهرمانی از گلومون پایین بره
رفتم سر جلسه نشستم، استاد داره میگه: "این خلاصه ای که باید بنویسید با همه فرق داره
من قیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــژژژژژژژژ
میذا قیژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژ
بعد قیژژژژژ شم قیژژژژژژژژژ."
استاد داره حرف می زنه دختره نفهم داره صندلیشو
میکشه رو زمین!
اعصابم خط خطی شد ،ول کن هم نیس هی میکشه اینو!
هیچی از حرفای استادو نفهمیدم.
استاد سی دی رو گذاشت، بچه ها تند تند دارن یاداشت بر می دارن منم مثل سیب زمینی نشستم رو صندلی! مجبور شدم قسمت اول رو خالی بذارم.
با سلام و صلوات امتحانرو پاس کردیم رفت، بعد نگو استاد 5 نفرو پاس کرده فقط!!!!!!!!!
این یکی خدا رو شکر بخیر گذشت!
رفتم باشگاه، تمرین داشتیم
یه سوال:
میگم اگر یک درصد هم احتمال بدید که این هایی که دارن تو سالن تمرین می کنن،آدمن شما برق سالن رو نمی زنین؟
تو اون سالن گنده ما با نور مهتاب روزگاهی(آفتاب) تمرین می کردیم!
سابقا موقعی که تمرین تموم می شد سریع برق ها رو می زدن که یعنی( خیلی با احترام) گم شید بیرون!
تمرین هم تموم شد از باشگاه اومدم بیرون دیدم یه دختر کوچولو داره گریه می کنه فهمیدم از سالن ژیمناستیک اومده بیرون
داشت به مسئول باشگاه می گفت بذار به بابام زنگ بزنم
رفتم جلو که ببینم اگه میخواد زنگ بزنه گوشیمو بدم بهش،رفتم جلو گفتم چرا گریه می کنی؟
صداشون کلفت کرد و گفت: به تو چه، به تو هیچ ربطی نداره!
یا خدا!به این نسل خوبی نیومده!به یه دختر دبستانی لبخند زدم دستشو زد به کمرش با نگاه طلبکارانه بدرقم کرد!
حالا اینارم بی خیال ما گردنمون کلفته هیچیمون نمی شه.
به قول عارف گفتنی:
یه بار جستی ملخک دو بار جستی ملخک آخر سر زدم با سوک کش اتک کشتمت ملخک!
3 جلسه از کلاسامو نرفتم چون امتحان داشتم گفتم در خانه ور دل خانم والده بشینیم مثلا درس بخونیم.
وقت ناهار،روده کوچیکه در حال تناول برادر بزرگ ترش،ریختم سر غذا ها!
نه که راندمانم رفته بود بالا گشنم شده بود!
غذا رو با لذت می دادم تو که یه دفعه تیلیفون زنگ زد.
با نگاه بسیار مظلومانه به خانم والده القا کردم که دستتو می بوسه!
رفتن تلفونو برداشتن خشکشون زد!
من تا این جای ماجرا یکم فهمیدم که چرا خانم والده خشکشون زد،ولی به خودم امیدواری دادم
که بعد تیر خلاص رو رها کردن و گفتن سلام خانم موسوی!
منو داری؟رنگم مثل گچ!
خدایا همینو تو این هیری ویری کم داشتیم !
شنیدید که میگن:
یکی بچه گرگ می پرورید چو پرورده شد خواجه را بردرید
؟
این شده قضیه ما!
یارو جزوه می خواد گوشی رو داده به مامانش که به من بگه که جزوتو وردار بیار!
(با تمام مارمولک بازی هایی که طی چند ماه اخیر انجام داده بود.نمی دونم چرا بهش نمی گن مارگریت تاچر؟؟؟؟!!!)
حالا خانم والده گوشی رو گرفت از این لحاظ حساب بی حساب شدیم!
والا ما تا یادمونه از اون موقعی که یه جِزقِل بچه بودیم ؛خانم والده و آقای پدر به ما یاد دادن که وقتی پشت تلفن صحبت می کنی مودب باش و با احترام با طرف مقابل صحبت کن.
حالا من نمی دونم این چه نوع صحبت کردنه شما بگین:
سلام.کنستانتین چی کار می کنه؟ من موسویم!(در عرض کمتر از 3 میلینیوم ثانیه)
حالا تازگی یادشون دادیم که پشت تلفن خودتونو معرفی کنید لطفا!
خانم والده فرمودن:کنستانتین 3 روزه نمی ره کلاس جزوه هم نداره،از بچه های دیگه بگیرید.
نگو خانم بهشون بر می خوره!
فردا رفته کلاس داره امار بنده رو از دوستان می گیره:
1)چرا نیومده؟2)چند وقته نیومده3)فردا میاد؟
دوستان گفتن آره فردا میاد.
-حتما؟
-حتما!
فردا ما رفتیم سر کلاس،ورلد پرس،بی بی سی،بیست و سی،و پرس تی وی اومدن بگن که ما این چند روز که نبودیم چه خبرا بوده؟
بچه ها گفتن:فک کنیم تو رو ببینه بپره بغلت!
رفتیم با دوستان در محوطه بیرون هوایی عوض کنیم که دیدیم اِ !ایشونم هستن
اما بر اساس استراتژی مارگریت تاچری: تا موقعی باید به کسی احترام بذاری که برات مفید باشه
مثل این که ایشون در خونه با بقیه مشورت کردن دیدن که بنده فعلا براشون مفید نیستم پس شتر دیدی ندیدی!
ایشون در تمام مدتی که ما نزدیک آب سردکن بودیم وانمود کردن که آب می نوشن!
بعد هم که من رفتم از پشتم سریع رد شد
لازم به ذکر است هر جا که من بودم همون جا رو نمی دید ولی دوستان دیگرم رو میدید!
چند روز بعد ایشون رفتن سر جزوه ها شروع کردن به مطالعه دیدن نخیر هیچی نمی فهمن!
دوباره شروع کردن به مشورت کردن:
دستور از بالا رسید که کنستانتین رو موقتا برای این که کارت راه بیوفته ببین!
اما خبر ندارن که این کنستانتین کنستانتین خر چند ماه پیش نیس!
حالا ایشون اومده با یک کار فوق العاده بچگانه اقدام به پوشوندن چشم من با دستش کرده که مثلا منو بترسونه!
هر هر هر از بی مزگی و از اعتماد به نفس کاذبتون خندیدم!
حالا این دفعه بنده ایشونو ندیدم!
البته هنوزم نمی بینم!فک کنم چشمام ضعیف شده!
حالا جالب این جاس:
این دفعه منو می بینه دوستان دیگه رو نمی بینه!
اگر می خواید طریقه پیچوندن و نا دیده گرفتن(حالا چه مدرسه چه طرف مقابل چه رئیس کاری چه قرار ملاقات )رو یاد بگیرید یه واحد پیش این دوست ما بگذرونید!
حالا از شانس بد" ش" (یکی از دوستام)
تو کلاس شیمی با این خانم افتاده!
میگه:کنستانتین من فهمیدم که تو صبر ایوب داری!
تو یه روز سه نفر از کنارش فرار کردن رفتن!
حالا دیگه ببین من چه پوستم کلفت بوده!
خانم والده هم به همه دوستان قول داد اگر بنده با ایشون تو هیچ کلاسی نباشم به همه غذا بده!
آی جان تلافی اون ناهاره که کوفتم شد در میاد!
البته ما هم باید 100 تا صلوات +3 تا اشانتیون رو هم بفرستیم!
بازم خدا رو شکر که این یکی هم بخیر گذشت!
میگم با این همه کار خطایی هم که می کنیم باز خدا کمکمون می کنه؛هر کی دیگه بود کلی ناز داشت!
قربون خدا برم واقعا که ارحم الراحمین ه!
چــــــــــاکرتیم اوستا کریـــم!
یا حق

بازی ایران و ژاپنه نشستم رو کاناپه کوسن هم زیر دستمه.یه امتیاز مفت دادیم به ژاپونیا.عصبانی شدم کوسنو کوبیدم به دیوار
میگه:امتیاز از دست دادیم؟
میگم:پ نه پ یهو فهمیدم فوکوزاوا پشتم واساده دیدم بهترین زمانه واسه چلاغ کردنش کوسنو کوبیدم تو چشمش نتونه جایی رو ببینه اسپکشو بزنه اوت!
***
رفته شینیون کرده اومده سر تمرین، داره با مربی حرف میزنه منم نشستم رو نیمکت دارم بند کتونیمو می بندم،اسپوکرم اومده بغل دستم نشسته میگه اون که داره با مربی حرف می زنه رومیناس؟
میگم:پ نه پ ریحاناس اومده با نسیم حرف بزنه که یه آهنگ مشترک بِدن بیرون!
***
داریم گرم میکنیم به سر طرف نگاه می کنه میگه:
فلانی! این مو ه؟
می گم:پ نه پ کرک فرشه با های اِسپید جارو برقی این فرمی شده!
***
دارم آب می خورم اومده میگه:راستی، دیروز پیکان چی کار کرد؟
میگم:3-0 زد.
میگه:برد؟
میگم:پ نه پ زمان قانونی بازی با تساوی طرفین بازی تموم شد تو وقت اضافه هم هیچ گلی نکاشتن،کار کشید به پنالتی!
***
رفتم از بوفه خانه والی خرت و پرت بخرم،میگه: شرمنده خانوم خرد ندارم!
رفتم با هزار بد بختی پولمو خرد کردم گذاشتم جلوش
میگه: اون همه پولو رفتی خرد کردی؟
میگم: پ نه پ رفتم از صندوق صدقات بلند کردم!
***
به دوستم میگم: بیا بریم با برادر نادی عکس بگیریم، رفتیم پایین، نادی پشتش به ما بود گفتم: اوناهاش بدو!
گفت: اون نادی ه؟!!!
گفتم:پ نه پ براد پیته اومده خدمت برادران رشید ارشاد عرض ارادت کنه با پرواز شب بره افغانستان!
***
به دوستم نشونش می دم میگم:آقای ایکس رو می بینی؟با کسی عکس نمی گیره!
میگه:آقای ایکس ؟
میگم:پ نه پ ماریچی!قسم خورده بعد خوان با کسی عکس نگیره!
***
وقت استراحت فنی اول ه اومدیم سمت مربی،دارم از گرما الو میگیرم؛ با دست بطری آبو نشون میدم میگم:اونو بده.
لیبرومون میگه: بطری آبو می خوای؟
میگم: پ نه پ اون بشکه نفتو میخوام،بریزمش رو اسکور برد آتیش بزنم، مردیم از سرما بابا!
***
هوا باد داره؛
داریم اِستریت بال بازی می کنیم.مربیه اومده(نیم مثقال قد داره)یه سری توپ خودرو(با وزش باد برا خودش می ره)آورده
میگه پاسور بیا پاس بده.
آقا ما هر چی پاس دادیم این توپه واس خودش رفت کوچه بغلی،باغچه شمسی خانوم اینا!
بهش میگم :هوا باد داره،باد میاد نمی تونم پاس بدم توپه واس خودش می ره!
نیشخند می زنه میگه:پس بدون باد پاسوری؟برو پشت خط پاس بدم بهت بفهمی پاس یعنی چی.
میرم پشت خط بهش پاس میدم که بهم پاس بده در همون لحظه باد میاد توپو میبره اون ور تور!
میگه:اِوا باد میاد!!
می گم:پ نه پ یه ساعته دارم میگم حجت داماد میاد!
***
موسوی یه کَــــپ مشکی گذاشته سرش با برادرای دیگه داره حرف می زنه؛دوستم بهم میگه: اون موسویه؟
میگم:پ نه پ سروان احمدی مقدم ه با بچه ها اومده دیش هارو قیچی کنه!
ادامه دارد ....
نام: شاپرک
نام خانوادگی: بی نشان
19سن:
قد: کم
وزن: 40 50 60 70(میگم
میخوای ده بیس سی چل کنیم ها؟)
(ایشون هم درد ماست)37سایز پا:
پست:بچه هاشون میگن پاسور وایسه در هر صورت تو هر پستی
که با شه یا گند می زنه یا گل می کاره
سبک نوشتاری: چرت و پرت(شکسته
بندی می فرمایید!)
آهنگ: همه چی آرومه(اینو
هستم)
غذا: فسنجان(اون جانش خیلی مهمه ها)
حیوان: اسب
لقب:سبکبال!(مثل توپ
بسکتبال!)
آبی اناری(بارسا؟) رنگ:
برا چی والی: عشق است والیبال
شغل: بیکار
شعار: شعار نده عمل کن (بفرمایید
آستین همت بالا بزنید ما همگی میایم
)
تیم ملی: باخت(حالا بابا یه
اشتباه چاپی رخ داده باختن !ما از هر کی می پرسیم میگه باخت بابام جان فوتبال که
نیس!
)
بینی: هرچی بزرگتر زشت تر(چه
حرفیه خواهر من اتفاقا به تجربه ثابت شده :هر که بامش بیش برفش بیشتر!بله! اوشون
از این به بعد یارانه بیشتر میگیره نسبت به شما!چی فکر کردی؟دوره دوره دماغ
سالاریه دیگه دماغ معمولی حکم زیر خاکی داره!
)
ماشین مشتی ممد علی: نه بوغ داره نه صندلی(فکر کنم این بد بخت تو رسانه ملی هم بگه ماشین لیزینگی
خریده شما بازم بگین نه بوق داره نه صندلی!)
چرا عاقل کند کاری...:چون کلبه ی احزان شود روزی ز سر
سنگ عقابی به هوا خواست(تو و مصی تقلب کردین
.کارتون با برادر حاجی باباییه!)
سوسک شاختار: من سوسک شاخدار را دوست ندارم ولی او مرا
دوست دارد و هر جا میروم میآید
شعر: حسنی نگو بلا بگو تنبل تنبلا بگو(نکن خطرناکه حسن خیلی خطرناکه حسن!)
مکالمه: مامان و بابام(من
نمی دونم این مامان بابا ها باهم چی میگن که شما ها میخواین گوش کنین؟)
بستی رو از چی...:گفت: هیچکدوم....مگه از کره هم
چیزی میگیرن...؟(عصر عصر یاهو مسنجره بعد شما
میفرمایید آیا از کره چیزی می گیرند؟حالا پس فردا یه کره شبیه سازی شده درس می کنن
که بستنی قهوه ای بده بیرون حالا ببین!)
سنگ پای قزوین:فرمودند: رابطه؟به شدت اقرار میکنم که ما
رابطه دوستانه و صمیمی ای رو باهم داریم....چه اعتراف تکان دهنده ای!
ای بابا...باورت نمیشه از سحر بپرس!(سحر خانم؟آیا حرف هایشان صحت دارد؟)
برداشت آزاد: کاملا موافقه
و اما ببینیم مگر ما خود دل نداریم؟
نام:کنستانتین
نام خانوادگی:سانتانادا ایرانی
سن:سن خانوما رو نمی پرسن دِهَ
قد:185 میلی متر
وزن: 300تن
سایز کفش:37(کتونی آسیکس گیر نمیاد لامصب)
پست:همه کاره و هیچ کاره
سبک نوشتاری:هَفَل هشت
آهنگ های مورد علاقه:18تای اولDeja vu-a song calling for you-love ya-fighter-want it-coward- you came to me-hasbi rabi-mother-دنبال کی میگردی؟
میوه ممنوعه-جنگ با ماسونا-شوق سفر-نمی دونم-خواب و بیداری-اگه دستم به جدایی برسه-کاش عاشقت نمی شدم-
غذای مورد علاقه:فسنجون-خورش کرفس-دلمه
صفت:دردسر
شیفته-
حیوانی که به
ایشان تعلق خاطر داریم:بع بع-مومو-کوَک کوَک-غیر قابل قبول!(منظورم بوقلمونه!)
لقب
شما:علاف الدوله(خانم والده می گه)رئیس قبیله{قبیله تار تار
}(رفقا می گن)
رنگ مورد علاقه:قرمز-سفید
خاطره:وقتی 10 سالم بود والیبال رو شروع کردم.جلسه 16 م بود که مربیمون گفت من مسابقه دارم باید برم شیراز یه مربی دیگه میاد سرتون.اون مربی اومد.اون موقع بالای سالن ما یه سالن کاراته بود ولی یه طورایی می شد توشو دید از تو زمین والی.کاراته کارا داشتن کاتا میرفتن و داد میزدن بچه های خودمون هم که صدا مدا در حد سیستم هفت میلیونی!هیچ چیزی به جز داد نمیشنیدی.
مربیه گفت برین سرویس بزنین.منم تازه 3 جلسه بود سرویس زدن یاد گرفته بودم همین جوری که بچه ها داشتن میزدن منم یه توپ برداشتم که سرویس بزنم که کوبیدم زیرش و توپ خورد تو سقف نگو مربیه داره منو نیگا می کنه تو اون هیری ویری میخوادیه چیز به من بگه:
من نگاش کردم ببینم چی میخواد
بگه.برگشت گفت:بزمجه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
منو داری در یک لحظه 7 تا رنگ عوض کردم!از خجالت داشتم می مردم کوچکترین دختر هم که بودم !!!واویلا لیلی!داشت گریم می گرفت خشکم زده بود پاهام سرد سرد شده بود حرکت نمی کردم همین طوری بی هدف به پنجره خیره شده بودم که یهو یکی داد زد: بیا کنار میخوام سرویس بزنم.فقط سرمو چرخوندم یکی از بچه ها که فهمیده بود حالمو بهم گفت:اشکالی نداره چیزی نگفت که فقط گفت توپت باید رد شه!
آقا منو داری انگاری یه پتک کوبیدن تو سرم همون وسط زمین از خنده غش کردم.
فک کنید: توپت باید رد شه رو شنیدم
بزمجه!!!!!!!
ای خدا.حالا هر موقع سرویسم میره تو تور به خودم می گم بزمجه توپت
باید رد شه!
برا چی والیبال:خیلی اتفاقی شد
شغل:علاف اگر وقت کنم یه کارایی هست که زیادم مهم نیس مث درس خوندن،تحقیق نوشتن،رفتن سر تمرین تیم،بازدید از فامیل ها
شعار:رفیق بی کلک مادر
تیم ملی:یکم فلفل بریزیم تو حلقشون بسوزن خوب بازی کنن.
بینی:خیر نبینی.
ماشین مشتی ممد علی:معرف حضور هستن.وام خودرو گرفته سانتافه خریده.
به نظر شما چرا عاقل کند کاری که باز با باز آید به کنعان غم مخور؟:
چون که کوه به کوه نمیرسه ولی آدم به آدم روت سیا!
سوسک شاخدار:آخ چه حالی میده اگه بندازیش جلو مردم!!!!!!!
یه بیت شعر:
ببینید خوانندگان عزیز چون همه اهل شعر و ترب همایونی(!) هستید بنده یه بیت از خودم براتون مینویسم فقط ریتمشو داشته باشین
منظم دست بزنین که بنده بتونم خوب حق مطلبو ادا کنم این "هی" های وسطش رو هم سریع بگین.
عمله دسته دسته (هی) رو بوم گنجیشک نشسته
چرا نیستی تو پیشم (هی) نکنه هستی خسته
بیا ماشین بگیریم (هی) نخیر تاکسی بگیریم
اتول ممد خرابه(هی) چرا هستی تو خسته؟
هــــــــای بیا بریم دشت کدوم دشت همون دشتی که خرگوش اینا داره های بله
حالا
سبو بشکستو دل بشکستو جام و باده هم بشکست خدایا در سرای ما چه بشکن بشکنه بشکن من هنمیشکنم بشکن آها حالا دست دست
دوستان شله شله
آها
حالا
ماسون حرفامو گفتم جدی بگیری نه این که همه رو مرتاض هندی ببینی
بذار حرفام روی کاغذ زود پخش بشه شبا تنها بگو بیان رو ارتشت
آخه پرچم داری که اون مال تو نیس واسه رفتن قرق کن پای گریز
این جا جای منه جای امثال تو نیس بازم جنگ نرم تو هم شلوار خیس
نگاه تو واسم یه نگاه خاصه واسه ی اینه که دلم تو رو خواسته قسمم به جون تو به تو وو احساس تو یه قسم راسه
به خدا وجود من خدای احساسه
دنبال کی می گردی عشق تو رو به روته هر چی دلت خواست بگو چه موقع سکوته؟چیزی نگفتی اما یه چیزایی فهمیدم با یه سوال شروع کن جوابتو من میدم!
دِرن دِرن دِرن دِرن دِرن دِرن دِرن دِدِدِدِدِ


مکالمه کی:ابو جع جو(جعفر جوجه)با عیال
بستنی رو از کره میگیرن یا از ماست؟:اگه وانیلی باشه از گاو سفید اگه کاکائویی باشه از گاو قهوه ای.
سنگه پای قزوین:خودمم نشناختین؟
تیکه کلام:15 تای اول:اساسا-اصولا-ابدا-اصلا-جساراتا-عمرا-بله-نـــــــــــــه-چه کاریه؟-آها-ایییی؟-نه با-باش-نِگین-اگه خدا قبول کنه-
bogu modonomo nomogom!
برداشت آزاد:حرف حساب نو جواب!!!!!!!
تبلیغات 








